تبليغاتX
گل بی خار
سلام به این وبلاگ خوش اومدین
عاشقش هستم!
دوستش دارم !
نمي دانم چرا؟! ولي حاضرم جانم را فدايش کنم !
خود را از او مي دانم!
فکر مي کنم تمام وجودم از اوست!مي دانم که بي او نمي توانم زندگي کنم!
بي فکر او لحظه اي آرام ندارم!
دوست دارم در کنارش باشم! دوست دارم وجودش فقط براي من باشد!
افسوس که از او دورم !
کاش در کنارم بود! کاش لحظه اي را بي او نبودم. چرا که فکر مي کن
م در حال گذراندن عمري بي معنيم! همه ي لحظات زندگيم را بااو ميخواهم!
دوست دارم باشد و مرا بخواهد!
مي دانم فقط در کنار او آرام خواهم گرفت !
دوست دارم قرنها فقط در چشمان او بنگرم!
فقط او را مي ستايم! همان که هستي منست
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 20:27  توسط عسل | 
خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد .
تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد .
با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ...
تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي؟

کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي- به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي-
به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت-
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر- به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 17:22  توسط عسل | 

10معني عشق

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 17:13  توسط عسل | 
در حاليكه دلم براي باتو بودن مي تپد؛چند خطي در اوج شكست به اميد پيوست مي نويسم.

سلام مهربان خوب من!

سلام دور عزيز من!

حالا كه مي نويسم بغضي از جنس شيشه گلويم را مي فشارد.بغضي كه اگر يك ذره فشارش بيشتر شودمي شكند.آنوقت سيل اشك تمام خطها را پاك ميكند.

ديدي عاقبت آن دوستت دارم هاچه شد؟!

ديدي هيچوقت به اينكه دوري تا اين حد طولاني شود فكر نكرده بوديم؟!

بغضم را ميخواهم فرو دهم ولي نمي شود.گريه را مي خواهم سر ندهم ولي نمي شود.شكست.آخر بغضم شكست.

هميشه هروقت بغض كردم سكوت حجم تمام حرفهايي را كه ميخواستم بزنم گرفت ومن براي اينكه دلم سبك شود؛شروع به نوشتن كردم.ولي اينبارنوشتن هم تسكين نيست.نوشتن هم تسكين نمي شود.

انتظار ديدارت خيلي كشنده شده.بيقرارم وتا تونيايي قرار نمي گيرم.

عزيز دل منتظرم،من طاقتم تمام شده بيا تا نميرم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 11:34  توسط عسل | 
هيچ گاه مانع مهرورزي به سايرين نيست.
عشق ,
هيچ وقت نمي گويد
با من
از ديگران دل بردار
و محبت سايرين را از دلت بيرون کن.
بلکه عشق ,
مهر افزون آورد
و محبت بيشتر کند.
چه نسبت ها که به عشق مي دهند
و چه مناسباتي که عشقش مي خوانند.
من اعتقاد راسخ دارم
که هر آنچه انسان را
به تکامل نزديک کند , آن , عشق است

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 11:32  توسط عسل | 

یکی می برسد :اندوه تو از چیست؟؟؟؟؟؟

 

سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟

 

برايش صادقانه مي نويسم براي آنکه بايد باشد و نیست.

تقدیم به: A

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 19:30  توسط عسل | 
هر وقت ازم سوال می کردند:

چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت

کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت

 

عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 19:27  توسط عسل | 

می کند اغاز هرکس قصه ی خود را با کلام دوستت دارم

می رسد زان بس غروب زرد رنگ با کلامی از جدایی ها با خداحافظ

خداحافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 16:4  توسط عسل | 

وقتی خواستم زندگی کنم راه را بر من بستند

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند گناه است

وقتی خواستم به راستی سخن بگویم گفتند دروغ است

وقتی به ستایش روی آوردم گفتند خرافات است

وقتی خندیدم گفتند دیوانه است

وقتی سکوت کردم گفتند عاشق است

وقتی خوابیدم گفتند مرده است

 

آه خدایا بس چه کند که بگویند به خاطره اوست واو را دوست دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 16:3  توسط عسل | 

 

عاشق کوچکم از من برسید؟

5وارانه چه معنا دارد

 

راستی 5 وارانه چه معنا دارد؟

 

من به او خندیدم

گفت روی دیوار و درختان دیدم.

باز هم خندیدم

گفت:خودم دیدم مهران بسر همسایه 5 وارانه به محتاج داد.

 

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید بغلش کردم و بوسیدم و بوییدم وبا خود گفتم :

بعدها با دیدن بی وقفه درد سقف دیواردلم خم گردد

 

آنوقت می فهمی 5 وارانه چه معنا دارد................................؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 16:2  توسط عسل |